خانه / برگزیده ها / زلزله بم زندگی مادر کلمه ای را برای همیشه آوار کرد+عکس

زلزله بم زندگی مادر کلمه ای را برای همیشه آوار کرد+عکس

شاید کسی فکرش را هم نمی کرد هزاران کیلومتر دورتر، در روستایی دور افتاده در استان بوشهر زندگی پیرزنی نگون بخت نیز چنان با تکان های زلزله بم بلرزد که دیگر هیچوقت به آرامش نرسد.
سحرگاه پنجم دیماه  ۸۲ خورشیدی که زمین هر چه فشار درونش بود را یکجا سر یکی از کهن ترین شهرهای جنوب شرقی ایران خالی کرد تا به یکی از ویرانگرترین زلزله های تاریخ تبدیل شود شاید کسی فکرش را هم نمی کرد هزاران کیلومتر دورتر، در روستایی دور افتاده در استان بوشهر زندگی پیرزنی نگون بخت نیز چنان با تکان های زلزله بلرزد که دیگر هیچوقت به آرامش نرسد.

سیزده سال پیش، پنجم دی ماه ۱۳۸۲ خورشیدی، ساعت ۵ و۲۶دقیقه صبح روز جمعه شهر بم با قدرت ۶٫۶ ریشتر لرزید. از روزها قبل، پیش لرزهایی شهر را لرزانده بود و حتی مردم بعدها گفتند که آب قنات ها گرم شده بود و برخی چاهها کم آب و برخی پرآب شده بودند، اما برای مردمی که تجربه خشم ویرانگر زمین را نداشتند این شواهد نمی توانست جدی باشد.

زلزله اما کمین کرده بود تا در بهترین فرصت و ساعت چنان بم را بلرزاند که طی چند ثانیه فاجعه ای انسانی در کنار بزرگترین سازه خشتی جهان رخ دهد.

آمارهای رسمی می گویند در چند ثانیه نزدیک به ۴۰ هزار نفر کشته، ۳۰ هزار نفر زخمی و هزاران نفر بی خانمان شدند. از جمعیت ۱۰۰ هزار نفری بم کمتر از ۳۰ هزار نفر زنده مانده بودند و خارج کردن زنده ها زیر خروارها آوار کاری غیرممکن بود.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

“دی ولی”پیرزن روستایی ساده دلی است که در روستای کلمه از توابع بخش بوشکان شهرستان دشتستان زندگی اش را می گذراند. از بخت بد یا شاید خوبش دختری ندارد و دلخوش به پسرانش است که حالا هر کدام از آب و گل درآمده اند و برای خودشان زندگی جداگانه ای تشکیل داده اند. برای هر مادر همیشه یک کاکل زری وجود دارد که بیشتر از همه نازش را می کشد و قربان صدقه اش می رود. خسرو کاکل زری دی ولی است و قسم راستش سر جان اوست..

همین شد که تمام تلاشش را کرد تا خسرو را کارمند دولت کند که مثل پدرش مجبور نباشد تا همیشه کارگری و کشاورزی کند. سال ۷۸ بود که خسرو در آزمون های ورودی نیروی انتظامی پذیرفته شد و به عنوان کارمند رسمی این سازمان مشغول به خدمت شد.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

برای دی ولی خبری خوشحال کننده بود. دیدن پسر رعنایش در لباس نیرو انتظامی و عکس هایش در مناطق مختلف برایش غرورآفرین بود.

خسرو دوران آموزشی اش را در اصفهان گذراند و برای ادامه خدمت به تهران رفت.

سال ۷۸ اوج شادی و خوشبختی او بود .خسرو در میان “کل وبیت” و اشک و رقص دی ولی لباس دامادی پوشید و دست معصومه را گرفت و قدم به حجله اش گذاشت.

حالا دیگر زندگی روی خوشش را به آنها نشان داده بود و دی ولی منتظر بود تا به زودی فرزند خسرو را در بغل بگیرد و آنگاه اگر بمیرد هم دلش خوش باشد که آرزویی بر دلش نمانده و خوشبختی را با تمام وجود بغل کرده است.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

در یکی از روزهای سال ۸۰ بود که خسرو به مادر زنگ می زند و می گوید برای ادامه خدمت به استان کرمان و شهر بم منتقل شده و همین روزها باید بار و بندیل سفرش را ببندد.

این اولین بار بود شاید که دی ولی اسم “بم” را می شنید. بم کجاست؟ چند ساعت با روستایش فاصله دارد؟ خسرو و معصومه چند فرسخ راه را باید دور از او باشند؟ هوایش چطور است؟ مردمانش مهربان و خونگرمند و با خسرو خوب تا می کنند؟ تجربه دوری از خسرو را داشت ولی شهرهایی که او تا حالا رفته بود برایش آشنا بودند. دست کم نامشان را شنیده بود ولی بم را نه! شاید همین ناآشنایی بود که از همان ابتدا دلشوره ای در دلش انداخت و یا شاید حس شدید مادری اش به دلش برات کرده بود که همین بم روزی کاکل زری اش را برای همیشه از او خواهد گرفت.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

روزها به سرعت از پی هم می گذشتند و تمام دلخوشی دی ولی تلفن های گاه و بیگاه خسرو و معصومه بود که آن طرف خط به او اطمینان می دادند که حالشان خوب است و در اولین فرصت به دیدنش می آیند.

در یکی از روزهای سال ۸۲ معصومه با صدایی که غرق در شادی و البته شرمی شیرین بود به دی ولی مژده داد که نوزادی در راه دارند و با خسرو برای به دنیا آمدنش لحظه شماری می کنند.

آیا خبری شیرین تر از این هم می توانست برای اووجود داشته باشد. روزهای انتظار به کندی می گذشتند.

پنجم دی ماه ۸۲ شب وقتی دی ولی سرش را که گذاشت بخوابد با خودش کلی حساب و کتاب کرد که معصومه حالا باید چهار ماهه باشد و با انگشانش شمرد که پنج ماه دیگر که نوه اش دنیا می آید چه برجی است و باید چه چیزهایی برایشان آماده کند.

صبح جمعه اما تمام آرزوهای دی ولی در شهر بم زیر خروارها خاک مدفون شده بود و معصومه در حالیکه با آرامش کنار خسرو خوابیده بود به همراه نوزاد درون شکمش برای همیشه خاموش شدند تا درد و ماتم پیرزنی منتظر تا همیشه روشن بماند.

معصومه در زادگاهش بوشهر به خاک سپرده شد و خسرو نیز در زادگاه خودش نزدیک مادر.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

حالا مادر پیراهن سپید دامادی فرزندش را قاب گرفته و در کنار عکس های دیگرش به دیوار کوبیده تا لحظه لحظه یه باقی مانده عمرش را با آنها شریک شود. کمر دی ولی زیر آوارهای بم شکست و او هر لحظه آرزو می کند که ای کاش خسرو همان کارگر و کشاورز ساده ای مثل پدرش بود تا حالا هر روز غروب خسته از کار برگردد و مادر برایش چای داغی بریزد. کاش فرمانده به جای اسم بم نام شهر دیگری را در برگه انتقالی او می نوشت. اصلا کاش در بامداد پنجم دی ماه ۸۲ خودش هم کنار پسر و عروسش در همان اتاق کاهگلی خوابیده بود و روزهای بعد خسرو را نمی دید. او اما هنوز زنده است و شرمسار فرزند و عروسش که فقر به او فرصت نداده مراسمی در خور را برایشان بگیرد یا در یکی از روزهای ماه محرم مجلس روضه ای برایشان ترتیب دهد.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

۱۳ سال پیش در بامداد ۵ دی ماه بم ویران شد تا یکی ازغم انگیزترین صحنه های تاریخ را برایمان رقم زند. ۷۰ هزار نفر از هم وطنانمان قربانی یکی از مخرب ترین نیروهای طبیعی کره زمین شدند تا بار دیگر طبیعت قدرتش را به رخ انسان بکشد.

نام و یاد تمامی قربانیان این حادثه تلخ گرامی باد.

بم لرزید و زندگی زنی در دشتستان برای همیشه آوار شد +عکس

جنوب نیوز- مرضیه جهاندیده

دیار مهر در شبکه های اجتماعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.