Sun05202012

Last update03:25:08 PM GMT

Back ادبیات ادبیات خاطره خاطره ای ازاسماعیل که وقت گفتنش رسید(علی اسپرغم)

خاطره ای ازاسماعیل که وقت گفتنش رسید(علی اسپرغم)

با آنکه خیلی دردناک و جانگزا بود

اما چه باید کرد این تقدیر ما بود

این واقعه برای همه جانسوز و جانکاه بود با آنهمه درد ها و رنج ها که از او شنیده بودیم.

برای خانواده اش و بستگانش دلم می سوزد و به حال همه ی دوستان و دوستدارانش و همین طور به حال آنانکه غم مرگش یادآور سفر ابدی عزیزان شان است مثلا دوستم آقای محمودی که تازه در پناه استقامتش، نبود امین را پذیرفته بودیم.

بگذارید خاطره ای نقل کنم:

یک روز می خواستم به امیدیه بروم. وقتی اسماعیل که در آن شهر دانشجو بود از تصمیم من مطلع شد، خواست مقداری اثاثیه اش را از منزل پدر اش در طلحه برایش ببرم.هنگامی که برای برداشتن وسایل به منزل شان مراجعه کردم، مادرش را که بیمار و از درمان هم تاحدودی دل بریده بود، دیدم که وسایل را دم در حیاط شان گذاشته و از ناتوانی کنار وسایل نشسته و در همان حال یک دستش را روی وسایل نهاده و به دوردست خیره است. در تمام مدتی که من دور زدم و آماده شدم تا وسایل را بار کنم همچنان دست خود را با انگشتان باز روی وسایل می کشید و جابجا می کرد. گویی از دور این رابطه عاطفی مادرانه را با او برقرار می کرد و با وی حرف می زد.

من حالت و تفسیر این پیام بی کلام مادرانه را هرگز برای کسی بازگو نکردم که مبادا بعدها به گوش اسماعیل برسد و بر اندوهش بیفزاید. اما احتمالا از این به بعد مجبوریم خاطراتی فراوان از این دست را که دوستان و هم نشینانش بازگو خواهند کرد، بشنویم.

علی اسپرغم 24 بهمن 90

مطالب مرتبط

چه ناتمام خداحافظی چشمانش...(نوذر فولادی)

نظرات    

 
+1 # علی زاهدی
1390-11-25 13:25
حیف
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+2 # حمید انوشا
1390-11-26 10:21
مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر

فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت.درگذشت دوست عزیزم اسماعیل دانا را به خانواده

محترمشان تسلیت عرض نموده ، برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر

جزیل خواهانم .
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+1 # التپه - قاسم
1390-11-26 11:53
درود ..
با آنکه نمی شناسم او را .. نمی شناختم ..
ندیدمش ..
ولی نمی دانم .. چرا دلم می گیرد ..
چرا اشک بر چشمان حلقه می زند ..
نمی دانم چرا ..
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+1 # داراب جعفری-بنار
1390-11-27 11:41
مصیبت دردناک درگذشت اسماعیل دانا را به خانواده محترم آن مرحوم،تمام دوستانم ومردم عزیز طلحه تسلیت می گویم.
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+1 # F.ESPARGHAM
1390-11-27 14:45
برای بعضی ها از رفتن نمیتوان نوشت،
خوبی هایشان ماندگارشان میکند...
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+1 # peyman Ashori
1390-11-28 01:32
به کجا چنین شتابان
به قدری بزرگ شده بود که آسمان از بزرگیش به ستوه آمد و اورا به دل زمین کاشت تا فقط خاطره اش در دلهای ما جوانه بزند
تسلیت تسلی کوچکیست بر غم بزرگ از دست دادن اسماعیل عزیز.
ما زبالاییم و بالا میرویم ما زدریاییم و دریا میرویم
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
+1 # یحیی جوکار
1390-11-28 02:00
باسلام خدمت استادمحترم آقای اسپرغم.خیلی خاطره راجالب وادبی بیان فرمودید.وقتی خوندمش یاد مادر خسته اش افتادم وبغض گلویم را گرفت طاقت نیاوردم اشک ازچشمانم سرازیر شد روح هردوی آنها قرین رحمت حق باشد ان شاءالله.من هم مثل همه شماها ازجگرسوختم.خدا به همه بردباری وشکیبایی هدیه کند ان شاءالله.موفق وپیروز باشید.
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
0 # moradi
1390-12-01 18:33
مائيم و درد و رنج مائيم و رنگ زرد مائيم و غم از دست دادنت اي اسماعيل عزيز .
صبر و اجر براي بازماندگان و غفران و رحمت براي اين يار سفر كرده خلد آشيان و جنت مكان را از خداوند منان مسئلت دارم .

عرض تسليت تنها كلمه اي است كه ميتواند بار غم و اندوه را بكاهد هم از گوينده و هم از شنونده .
با خبر ناگوار و باور نكردني عروج ناگهانيت به ياد لحظه اي افتادم كه خبر شهادت ........به ما رسيد.
ياد ياران سفر كرده بخير. محمود مرادي
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
0 # محمد رضا ملکی
1390-12-02 22:14
با درود خدمت استاد بزرگوار آقای اسپر غم . خاطره ی جالبی بود با وجودیکه تماشاگر آن صحنه نبودم ولی تمامی احساسات آن در وجودم غلیان گرفت . و از صمیم قلب به همه باز ماندگان تسلیت عرض میکنم . روحشان شاد . پیروز باشید .
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 
 
0 # نمیتوانم بگویم اسمم
1391-02-06 12:27
ای خدا درست حدس زدم دوست همخانه ای داشت اگه اشتباه نکنم به اسم محمد که فکر کنم بیان کننده خاطره پدرش باشه
حالا مطمئن شدم همون اسماعیل دانا که مرده دوستم بوده
خواهش میکنم برام بگید چی شده
نمیتونم شماره بدم یازنگ بزنم
...........................
دیار مهر:
سلام دوست عزیز باورش برای خود ما هم سخت است.... اما متاسفانه او دیگر در میان مانیست
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 

اضافه‌ كردن نظر