Sun05202012

Last update03:25:08 PM GMT

Back ادبیات ادبیات سایر شمعی که خاموش شد(اسفندیار محمودی)

شمعی که خاموش شد(اسفندیار محمودی)

همه عالم به یک مویت نیرزد

تمام مشک چین بویت نیرزد

سهیل و افتاب و ماه کنعان

به یک نظاره رویت نیرزد

 

اسماعیل جان تو شمعی بودی که سوختی و خاموش شدی.گلی بودی که پژمردی و پر پر شدی.وجودی بودی که یک باره از میان ما رفتی و آرام در دل خاک ارمیدی

 

غم بی تو ماندن انچنان سنگین است که به هر آیینه ای می نگریم می شکند.رفتن تو اغاز ویرانی و ابتدای پریشانی ماست.

اگر می دانستی چه زخم و خنجری است فراق از دست دادن تو هیچگاه تنهایمان نمی گذاشتی.

همه ی دوستان و آشنایان تو در این عزای جانکاه با اندوه فراوان درد و رنج را احساس می کنند.

آری مرگ حقیقتی تلخ است اما در عنفوان جوانی تلخ ترین و غمبارترین ،مرگ است. مرگ در جوانی داستانی است پر از اشک و خون.

مرحوم اسماعیل نه تنها پسری فداکار بلکه همه ی دوستان او را چون برادری عزیز دوست می داشتند.زیرا او یکی از جوانان نیک نام،درستکار و پاک سرشت بود و مردم جز خاطره ی خوب چیزی از او بیاد ندارند.عروج نابهنگام این جوان عزیز موجی از اندوه و تاسف در بین دوستان و آشنایان به وجود اورده و همه را داغدار نمود به نحوی که زبان و قلم از بیان این غم عاجز است.

گرچه قانون خلقت است که گل ها بر شاخسار به بار بنشینند اما همیشه چنین نیست و چه بسا که گل ها در اوج شکوفایی بر خاک می افتند و این نیز حقیقتی است که با همه تلخی باید باورش کنیم.

ای دریغ چه گلی ریخت به خاک

چه بهاری پژمرد

چه گلی رفت به باد

چه چراغی افسرد

آقای ابراهیم دانا :دریغ فراوان که در مصیبیت درگذشت فرزند دلبندتان به عزا نشسته اید با انبوهی از پرمعناترین واژه های غم بار هم نمی توان از دست دادن جگر گوشه تان را معنا کرد و با هیچ نوشدارویی نمی توان این درد را تسلی بخشید.نمی دانیم چه کلمه ای بگوییم که باعث تسلی خاطر شما داغداران باشد.

تنها یاد خداست که تسلی بخش و ارامش دهنده ی روح انسان هاست .الا بذکر الله تطمئن القلوب

البته سخن گفتن پیرامون کمالات و فضائل اسماعیل دانشی بالا و بیانی شیوا و همچنین فرصتی مناسب می طلبد که در این زمان کوتاه مجالی وجود ندارد و اگر قرار باشد زندگی و خصوصیات فردی او را بررسی کنیم خود شرح مفصل لازم دارد.

اکنون به موارد کوتاهی از زندگی پر فراز و نشیب او پرداخته و ختم کلام می کنم.

اولین موردی که باید بگویم و هیچوقت هم از ذهنم خارج نمی شود این است که بعد از مرگ «امین» «اسماعیل» برای من تسکینی بود. خدا می داند بیشتر اوقات حضورش در کنارم به من ارامش می بخشید.پنجشنبه ها یی که اسماعیل اینجا بود وقتی به قبرستان می رفتم تا او قبل از من بر سر قبر امین ایستاده و من غم و اندوه او را مشاهده می کردم.

دوران کوتاه و پر مفهوم زندگی او را می توانیم به چهار بخش تقسیم کنیم و نگاهی به زندگی او بیندازیم.

اوان دوران کودکی و نوجوانی و زندگی در کنار خانواده با ناز و نعمت سپری شد .همه چیز برایش مهیا بود و زندگی در اغوش گرم خانواده با ارامش و صفا و صمیمیت گذشت.

دومین مرحله از زندگی او دوران درس و تحصیل در مدرسه بود.این زمان نیز با اسایش خاطر و با افتخار و سربلندی سپری کرد.او دوران تحصیل علاوه بر اینکه دانش اموزی مستعد و کوشا بود دارای اخلاقی پسندیده و قلبی رئوف و مهربان بود.او در همه کلاسهایش افتخار نمرات خوب و اخذ جوایز را دارد.در مراسم و برنامه هایی که از طرف مدرسه برگزار می شد لوح تقدیرها و جایزه هایش روی دستش سنگینی می کرد و به همین خاطر همه ی معلمین در غم از دست دادنش عزادارند.پدرش نیز در امر تحصیل و تشویق او کوتاهی نداشت هرچند که با عرق جبین تامین معاش می کرد.

سومین مرحله زندگی او تحصیل در دانشگاه و شرایط سختی بود که برایش پیش امد.در این دوران بود که مادرش را از دست داد و تالم روحی سراپای وجودش را فرا گرفت اما با همتی بلند و اراده ای استوار توانست بر مشکلات فائق اید و با تلاش شبانه روزی با کار و کارگری به همکاری پدر هم بشتابد.

مرحله چهارم دوران رسیدن با افتخارات بالاتر ،انتخاب شغل و موفقیت در ازمون ورودی کارشناسی ارشد بود .اکنون که می بایست صاحب مدارج و رتبه های عالی و منشا خدمات ارزنده ای برای جامعه شودتقدیر و سرنوشت طوری دیگر رقم خورد و او را به دیار باقی فرستاد.

با اطمینان می گویم که او دنیا در نظرش تنگ می امد و سعادت اخرت را بر لذت های دنیوی ترجیح می داد.

ملک دنیا تن پریشان را حلال

ما غلام ملک و عشق بی زوال

این مصیبت بزرگ و جانکاه و اسف بار از دست رفتن اسماعیل عزیز را به پدر و برادرانش به خانواده های مغانی ،به اعضای سایت دیار مهر،و همه دوستانش تسلیت می گویم و از خداوند بزرگ مسئلت دارم تا قدرتی عنایت فرماید که همگی بتوانند با صبر و شکیبایی بار این مصیبت را بردارند.

در پایان توصیه ای هم دارم اول به ابراهیم تا با کار و تلاش همیشگی دست دیگر فرزندان خود را بگیرد و آنها را به سرمنزل مقصود برساند و به استاد ارجمند و اقای محمد مهدی دانا که با پرورش جوانان در دانشگاه هزاران اسماعیل را بسازد و به سجاد توصیه می کنم تا درس و تحصیل خود را رها نکند و از دوستان اسماعیل می خواهم تا برای همشیه نام و یادش را زنده نگهدارند.

والسلام علیکم و رحمه اله .روحش شاد و یادش گرامی

اسفندیار محمودی              27 بهمن 90 ، يادمان " بُهت ناگهان"

نظرات    

 
0 # یحیی جوکار
1390-11-29 01:52
باسلام خدمت استادعزیزم جناب آقای محمودی.ازشماتشکرمیکنم که چنین شیواوخوش بیان درمورد دوست من گفتار کردید.استادعزیز من هم مثل شماسوختم اسماعیل برای همه مابزرگ است چراکه اندیشه والای اوبزرگ بود.خیرخواهی وخدمتگزاری برای همه ازمهمترین امتیازات اوبود.اوزنده است نمرده زیرا اوبااین اندیشه های والاوخدایی همیشه درقلب وجان ماست.امیداست که با شکیبایی اندیشه وراه اورا ادامه دهیم.ازخدا میخواهم که به شما نیز صبر وبردباری هدیه کند.دوستدارشما
پاسخ | پاسخ همراه نقل قول | نقل قول | گزارش به مديريت
 

اضافه‌ كردن نظر