قسمت اول مصاحبه را اینجا بخوانید
قسمت دوم
چکیده مصاحبه:
-رحلت جانسوز مهندس اسماعيل "اسطوره ي زحمت و نجابت" (كه دوست دارم به همين عنوان در محل به عنوان الگويي براي هميشه تعرفه و معرفي شود) به همه اهالي بخش، ديار مهر و خصوصاً خانواده عزيزشان تسليت بگويم.
- واجب است از همه هم ولايتيهايم، دوستان،دانشجويان و هم محليهايي كه به طريق حضوري، تلفن و يا پانويسي در مصاحبه قبل، نسبت به من لطف داشتن وخيلي از اين بزرگان سني و شاني از حقير صائب تر و بزرگترند تشكر و قدرداني كنم.اميدوارم لايق لطف شما باشم و بتوانم خدمتي شايسته ي وجودتان داشته باشم.
-از مسولين محترم بخش تمنا داريم با توجه به استقبالي كه از توسعه قضايي و امنيتي ميشود و با توجه به اينكه مدير كل دادگستري استان شخصي است بومي و مشتاق در خدمت به هم استانيهايش، تا فرصت مناسب است تلاش و پيگيري رسمي نمايند تا دادگاهي با يك شعبه و بعلاوه حداقل دو كلانتري ديگر در بخش تاسيس شود.در اين زمينه من شخصا مكاتبات رسمي مسولين گرامي را نزد هر مقام و مرجعي كه بخواهند ميبرم و تمام تلاش و همكاري شخصي بكار خواهم بست
-وكالت ينعي توسل به عدالت و ابزارهاي قانوني براي احقاق حق ديگري
-در همه ادوار و جوامع وكيل در كنار قاضي يك بال فرشته عدالت بوده و هم شان قاضي است.
-بسيار بوده كه فرضا پيرمردي از راه و روستاي دوري با پرس جو خودش را به من رسانيده و من به ظن خودم او را مستحق ديده و بهش گفته ام" كمكت ميكنم ولو وكالتم را در اين راه از دست بدهم"
-در نگاه من متهم يا مجرم؛ اولا: انسان است نه فرضا حيوان نجس و وحشتناك و چون انسان است به صرف ارتكاب جرم نمي توان او را از حقوق اجتماعي از جمله حق گرفتن وكيل منع كرد.ثانيا :همه مجرمين الزاما انسانهاي بدي نيستند بلكه بيشتر از اينكه بد باشند بد شانسند.
-دربسياري موارد مجرم خود تنها نيست بلكه صاحب خانواده، فرزند صغير و نيازمند است كه با تلف مجرم بقيه كه گناهي نكرده اند نيز اتلاف ميشوند.
-قانون خود محترم است ولي در بسياري مواقع مشكل در اجراي قانون است نه خود قانون
-ملاك بهترين پرونده براي وكيل پرونده ايست كه در بالاترين حدش ؛به حق وكالت كند ، راي به نفع موكلش صادر شود و از حيث مالي هم آثار خوبي داشته باشد.عناصر اول و دوم بدون فاكتور سوم شيرين است و عنصر دوم و سوم بدون فاكتور اول ممدوح و مطلوب من نيست.
مشروح مصاحبه (سوالات تخصصی قسمت دوم)
دیار مهر :سلام و سپاس از اینکه وقت خود را مجددا در اختیار ما قرار دادید.
با سلام و احترام مجدد.
به دلائلي چند دوست نداشتم مجددا قسمت دوم مصاحبه من روي صفحه بياد .اول : فوت يكي از شايستگان قوم و ديار كه بطور كلي وضع روحي همه را در جوي متفاوت و محزون قرار داد.دوم اختصاص اكثر سوالات به موضوعات اختصاصي و آكادميك حرفه وكالت و حقوق كه بنظر بحث اختصاصي درجاي خود ميطلبد نه در يك تارنماي محلي و اجتماعي. سوم : نخبگان زياد و متعددي ميشناسم كه اي بسا شناخت جنبه هاي علمي و شخصي ايشان مهم و موثرتر از عرايض بنده باشه و خودِمن هم راغبم از آنها بشنوم
بهر حال، حسب وظيفه به سوالات ارسالي پاسخ ميدهم ، چنانچه مديران عزيز سايت صلاح ديدند منتشر فرمايند.
اما قبل از ورود به مشروح مطالب، ذكر چند نكته و نظرواجب و جايز است:
اول: واجب ميبينم رحلت جانسوز مهندس اسماعيل و "اسطوره ي زحمت و نجابت" (كه دوست دارم به همين عنوان در محل به عنوان الگويي براي هميشه تعرفه و معرفي شود) به همه اهالي بخش، ديار مهر و خصوصاً خانواده عزيزشان تسليت بگويم. شخصا مدتهاست كه بواسطه ي همين ويژگي تلاش و توفيق ، سخاوت و نجابتشون ،خانواده مرحوم و خودشان را ميشناسم و باهم ارتباط داريم.
پدرشان ابراهيم خود نمادي از يك انسان تلاشگرو با اخلاق هستند كه من از بچگي و وفتي كه به مدرسه راهنمايي ميرفتم، يادم هست كه صبح زود و قبل از طلوع خورشيد كه درب مدرسه مينشستيم تا درب باز شود، ابراهيم كه سيمانكاري ديوارهاي مدرسه بر عهده گرفته بود به تنهايي سيمان ميساختن، ميرفت روي پله، كار ميكردن و دوباره ميآمد پايين و سيمان ميبرد.تازه اول صبح كه ما ميرفتيم از جاي كار او معلوم بود كه احتمالا حدود دو ساعت قبل از ما شروع كرده بود.به لطف خدا ايشان حاضرند و زندگي او هم بر همه روشن است.
برادرشان مهدي به يقين خود يكي از نخبگان است كه اكنون تدريس دانشگاه خليج فارس دارند و استدعا دارم مصاحبه ي بعدي صرفنظر از شايستگي خود ايشان كه از نوابغند، هم از باب تسكين و تسلي و هم از اين جهت كه درد اسماعيل در وجود همه غليان دارد و در اين اوضاع و احوال به گوشه هايي از شخصيت زيباي او آشنا بشويم، از زبان برادرشان بشنويم
خواهري دارند بنام نرگس كه رشته ي حقوق ميخواند، ترم آخر و دانشجوي من در تمام درسهاي كه من ارايه داده ام بوده و هستند.ايشان رتبه اول دانشجويان ورودي خود از هرحيث علمي و شخصي بوده، همه اساتيد و كارمندان دانشگاه او را ميشناسند و يكي از اميدهاي رشته هستند. دختري كه براي شادي روح مادرشان تلاش ميكردند و اميد كه شيون اخير مانع تلاش ايشان نشده و مجدداً با همان روحيه به كلاس برگردند.
دوم: واجب است از همه هم ولايتيهايم، دوستان،دانشجويان و هم محليهايي كه به طريق حضوري، تلفن و يا پانويسي در مصاحبه قبل، نسبت به من لطف داشتن وخيلي از اين بزرگان سني و شاني از حقير صائب تر و بزرگترند تشكر و قدرداني كنم.اميدوارم لايق لطف شما باشم و بتوانم خدمتي شايسته ي وجودتان داشته باشم.از همين جا نسبت به كساني كه چنين لطف،محبت وهم زباني با من داشته اند، دستشان ميفشارم و نسبت به كساني كه پيشنهادي يا احياناً انتقادي براي من يا از من داشته و دارند دستشان را ميبوسم.به اين اميد كه انشالله در آتيه ي نزديك بساط همكاري بهتر و بيشتر ايده هاي متفاوت و حتي متناقض در بهتر شدن وضع امورات محلمان فراهم شود.بنده براي انجام هر برنامه اي كه موجب نفع همگاني شود، در حد توان خود، حاضر به همكاري هستم
سوم:عمده مذاكرات و صحبتهايي كه روزهاي گذشته دوستان و جوانان هم محلي با من داشته اند مربوط به دغدغه هاي كاري، مالي و برنامه هاي اجتماعي بوده كه بنظر من بايد براي آنها هم انديشي شود وبا "هدفي مشترك" ،نه شخصي، به كمك هم بشتابيم.مثلا ايكاش مردم محل أقدام به تاسيس و ثبت يك شركت تعاوني خدمات روستايي ( نه تعاوني كشاورزي )ميكردن تا نه تنها درتمام رسته هاي صنفي( اعم از دامدار، كشاورز، كارگر، بنا، ورزشكار، دانش آموز، مغازه دار و حتي بيكاران وغيره...) در آن عضويت و نماينده داشته باشند تا از اين طريق يك نفر به نمايندگي از هم صنفان خود نسبت به پيگيري امور و مطالبات آنها اقدام كند بلكه، اين شركت خدمات روستايي بايد قادر باشد پيمانكاري تمام طرحهاي اجرايي در روستا را به نفع اعضا بر عهده بگيرد بنحويكه براي اجراي هيچ طرحي در روستا شخص و يا اشخاص حقيقي يا حقوقي خارجي نتوانند وارد شوند.مثلا تمامي طرحهاي جاده كشي، آب رساني، خدمات برق، مخابرات، احداث مدرسه و ساختمانهاي دولتي در روستا صرفا بايد با پيمانكاري شركت تعاوني خدماتي خود روستا باشد نه اينكه سود طرح و بودجه متعلق به يك روستا در جيب پيمانكاران خارج از محل رود و تنها و شايد احيانا بچه هاي روستا كارگري و روزمزدي آن بر عهده داشته باشند.دوستان علاقمند ميتوانند براي چگونگي تشكيل و ثبت اين نوع شركت كه بنظر بايد در اولويتهاي اداره تعاون هم باشد به اداره تعاون شهرستان مراجعه كنند...
چهارم:از مسولين محترم بخش تمنا داريم با توجه به استقبالي كه از توسعه قضايي و امنيتي ميشود و با توجه به اينكه مدير كل دادگستري استان شخصي است بومي و مشتاق در خدمت به هم استانيهايش، تا فرصت مناسب است تلاش و پيگيري رسمي نمايند تا دادگاهي با يك شعبه و بعلاوه حداقل دو كلانتري ديگر در بخش تاسيس شود.در اين زمينه من شخصا مكاتبات رسمي مسولين گرامي را نزد هر مقام و مرجعي كه بخواهند ميبرم و تمام تلاش و همكاري شخصي بكار خواهم بست
پنجم:از خودِ دانش آموزان، اولياء و معلمان و دبيران عزيز تمنا داريم به هر هزينه ايي ،متحمل پر كردن اوقات فراغت دانش آموزان با كلاسهاي آموزشي خصوصا در دروس اصلي و پايه مانند زبان انگليسي، كليدساده موفقيت و رياضي باشند.هر خرج و هزينه ايي در اين زمينه عين سرمايگذاري درازمدت با سود معنوي و مادي قطعي الحصول است
دیار مهر:تعريف وكالت؟
وكالت ينعي توسل به عدالت و ابزارهاي قانوني براي احقاق حق ديگري
دیار مهر : نقش وكلا در جامعه ؟
در همه ادوار و جوامع وكيل در كنار قاضي يك بال فرشته عدالت بوده و هم شان قاضي است.در برخي كشورها مثل انگليس شخص براي اينكه بتواند وكيل باشد بايد ابتدا مدتي قاضي باشد تا تجربه كسب كند اما در كشور ما برخي از قضات وكالت را شغل زمان بازنشستگي يا زمان خسته شدن خود از قضاوت ميپندارند.از حيث قانوني و قضايي نقش وكلا در جامعه زياد است همانطوركه گفتم يك بال فرشته عدالتند اما از حيث تاثير اجتماعي من بارها گفته ام كه نقش وكلا در اينخصوص ضعيف است و اغلب وكلا به صورت تمام وقت در گير مسايل حرفه اي خود هستند.
دیار مهر: خصوصيات يك وكيل موفق؟
من در كلاسهايم هميشه در اينخصوص مفصل صحبت ميكنم.معتقدم براي موفقيت در هر كاري از جمله وكالت بايد از همه ابزار شخصي و فني قضيه استفاده كنيم.مثلا از حيث شخصي كسي نميتونه اعتماد ديگران را جلب كند در حاليكه بدنش بوي بد مي دهد، سر و رويي نامرتب و ژوليده و خلاف معمول دارد و حتي لباسهاي ناموزون و نامتناسب ميپوشد.مثلي هست در خارج كه مي گويند اگر مي خواهي پي به شخصيت كسي ببريد، نگاه كنيد ببيند چه كفشي با چه لباسي پوشيده، رنگ جورابش با لباسش همخواني دارد يا نه.من در كلاسهايم مرتب نوع و لحن گفتار دانشجويان، تناسب لباسهايشان، واكس كفشانشان، آدامس جويدن آنها ، نوع نشستنشان روي صندلي و حتي نوع پرسشهايي را كه ميكنند در ترازوي اجتماعي ميسنجم و هر كجا موردي مشاهده ميكنم بسيار برادرانه و البته به صورت كلي به همه ميگويم.روي دستخط، املا و انشاء دانشجويان بسيار حساسم. براي اينكه روحيه ي خود باوري بيشتري پيدا كنند اول هر جلسه مثل دوران راهنمايي چند نفر از آنها اعم از دختر و يا پسر و برخي مواقع عمدا كساني كه پوشش نامناسب دارند و يا حلقه و زنجير به خود آويزان ميكنندرا براي پاسخ دادن جلوي تابلو به صف رديف ميكنم و بعد سوال ميپرسم. در اينصورت كسي كه درس بلد نيست خوب احساس ميكند كه بايد بخواند تالااقل جلوي جمع همكاسيهايش خجالت نكشد، كساني كه رعايت پوشش مناسب كلاس حقوق نميكنند متوجه ميشوند كه جلوي شصت يا هفتاد نفر ايستادن مستلزم رعايت خيلي چيزها از جمله ظاهر مناسب است و كساني كه كم رو و خجالتي هستند با ايستادن و صحبت كردن جلوي جمع دچار نوعي اعتماد به نفس ميشوند كه غالبا بعدااز اين كه اين فرصت نصيبشان ميشود از من تشكر ميكنند.
از حيث علمي نيز سواد پايه( ديپلمِ خوب)، مطالعه مرتب و زياد، مطالعه در همه ي علوم حتي اطلاع از جغرافي، فيزيك، رياضي، علوم اجتماعي و حتي پزشكي در حد لازم مفيد در وكالت است.ابزارهايي مثل رعايت شرافت و صداقت كاري، برتري مصلحت موكل بر مصلحت خود، احترام به همكار و قاضي، پايبندي به سوگند براي دفاع از موكل و دفاع از حق، عدمارتكاب رفتار خلاف شان ، تماماً از ابزارهاي وكيل موفق است كه البته بايد عنصر تجربه هم به آن اضافه كنيم.

دیار مهر: ملاك قبول پرونده از نظر شما چیست؟
براي من نوع پرونده از حيث اينكه اختلاف جنايي است يا مالي، درصد پيشرفت كار، مساعدت و تاثيرم در احقاق حق ، دوري و نزديكي راه با توجه به مشغله ام و وضعيت در ماندگي و بيچارگي موكلم بسيار تعيين كننده است.بسيار بوده كه فرضا پيرمردي از راه و روستاي دوري با پرس جو خودش را به من رسانيده و من به ظن خودم او را مستحق ديده و بهش گفته ام" كمكت ميكنم ولووكالتم را در اين راه از دست بدهم"
تمامي مراتبي كه گفتم لازمه ي توفيق در وكالت است البته به شرطي كه وكالت هنر شخص باشد نه ممر درآمد و اقتصاد وكيل.
دیار مهر : دفاع از مجرمان و تخفيف مجازات چه توجيهي دارد؟
نگاه من در اين قضيه متفاوت است. در اغلب موارد وكالت مجرمان را بر عهده نميگيرم اما نه از اين حيث كه مجرمند بلكه از حيث فاكتور درصد پيشرفت كار كه عرض كردم.اما به نظر من ،مجرم قبل از اثبات جرم عليه او تنها متهم است نه مجرم و اي بسا اصلا مرتكب جرم نشده يا تحت تاثير عواملي مثل تحريك يا تهاجم طرف مقابل به عنوان تقاص و دفاع مشروع ويا حتي در برخي موارد به علت مستي و نقصان و تضييع عقل و هوش، مرتكب يك جرم ناخواسته شده باشد .در نگاه من متهم يا مجرم؛ اولا: انسان است نه فرضا حيوان نجس و وحشتناك و چون انسان است به صرف ارتكاب جرم نمي توان او را از حقوق اجتماعي از جمله حق گرفتن وكيل منع كرد.ثانيا :همه مجرمين الزاما انسانهاي بدي نيستند بلكه بيشتر از اينكه بد باشند بد شانسند.اغلب مجرميان دچار صحنه جرم شده وبه اصطلاح ما، جرم تو پاشون ( يا تو خرشون) ميره.من در دفاعياتم هميشه بين اين مجرمين با سايرين تفاوت قايل ميشوم.همه ما در ذات ممكن است يكي از اين مجرمين باشيم. مثلا، وقتي شخصي ديگري را مرتب تهديد و تحريك ميكند، در ملاء عام براي او مزاحمت ناموسي ايجاد ميكند و دشنامهاي زشت و زننده نثارش ميكند و شخص مقابل كه ممكن است بسيار متشخص و محترم باشد در درگيري ساده و بين راهي با فرد هتاك از خود بيخود شود و با چاقويي كه از ترس جانش همراه خود داشته متجاوز را در ناخودآگاهي و پريشاني به صورت ناخواسته بقتل برساند، از لحاظ قانون مجرم و قابل قصاص است ولي از حيث اجتماعي مستوجب قصاص نيست.
دیار مهر: برخي مجرمين به شرح فوق مرتكب جرم ميشوند، آياشما از آنها دفاع ميكنيد؟ برخي نيز براي ارتكاب جرم برنامه ريزي كرده ماهها انتظار ميكشند تا موعد جرم فرا برسد، انواع الات و ادوات مجرمانه براي تسهيل جنايت فراهم ميكنند ، اينها چه تفاوتي دارند؟ هردو مجرمند ولي اگر شما وكيل باشيد از كدام يك دفاع ميكنيد؟تخفيف مجازات بستگي به عواملي از جمله جواني مجرم، عدم سابقه ي او، اوضاع و احوالي كه مجرم مرتكب جرم شده( مثالهاي فوق)، گذشت شاكي در جرايم غير قابل گذشت و همكاريهاي مجرم پس از وقوع جرم براي تسهيل كشف حقيقت و تخفيف الام درد زيانديده و دلجويي از متضرر از جرم دارد.هر كدام از اينها ميتواند دليل قانوني( ماده٢٢ قانون مجازات اسلامي) و عقلي تخفيف مجازات باشد
در نگاهي ديگر دربسياري موارد مجرم خود تنها نيست بلكه صاحب خانواده، فرزند صغير و نيازمند است كه با تلف مجرم بقيه كه گناهي نكرده اند نيز اتلاف ميشوند.در پرونده ي عجيب روزي وكيل مجرمي بودم كه همسرش ، برادرش وپدر زنش در همان جرم از دست رفته بودند و از اين مجرم دو فرزند دختر دوقلو و صغير بجاي مانده بودند.من درخواست تخفيف مجازات داشتم ولي نه به خاطر شخص مجرم بلكه به خاطر صغار بجاي مانده.اگر فرصتي بود من لايحه ي دفاعيه خودم را برايتان ميفرستادم تا بخوانيد ببينيم شما هم مثل دادگاه به چنين مجرمي تخفيف ميدهيد يانه؟.
درپرونده اي ديگر وكيل يكي از بهترين معلمان شهر بودم كه مجرم براي اولين بار مرتكب جرم شده بود، شما معتقديد جزاي يك اشتباهي كه ممكن است براي هر انسان غير معصومي رخ دهد ورود به مدرسه ي بزهكاري يا همان زندان است.
نهابتاً اينكه امروزه اغلب مجرمين انسانهاي بدي نيستند تا قابل دفاع نباشند.حفوقدان مشهور ايتاليايي بنام لمبورزو برخي از مجرمين را بنام" مجرمين بالفطره يا مجرمين مادر زادي"ناميده و معتقد است اين مجرمين خلقتا مجرمند و حتي ظاهر صورتشان با بقيه فرق دارد( مثلا پيشاني بيرون زده، چشمان گود، چانه دراز، گوشهاي كشيده، بيني درشت و پهن دارند) ولي به نظر من امروزه تاثير تربيت و اجتماع بر طبيعت و خلقت اشخاص ميچربد پس اگر كسي تحت تاثير اجتماع و تربيت بد مجرم شود بجاي از بين بردن كلي او بايد سهم اجتماع از حسابش كم شده و فرصت إصلاح به او داده شود
دیار مهر : دفاع از قاتل در وکالت چگونه توجیه می شود؟
در قتلهاي برنامه ريزي شده و اختلافات قومي به هيچ عنوان دخالت نميكنم.در يكي از اين نوع پرونده ها حتي در مقابل يكصد ميليون تومان نقد حاضر نشدم وكالت كنم.
دیار مهر : آيا قانون استحكام لازم براي اجراي عدالت دارد؟
عدالت مفهومي مقدس و ناشي از حقيقتي است كه تنها نزد خداست. استنباط ما از عدالت در جامعه نسبي است و هر كسي از ظن خود عدالت را تعبير ميكند.بنابراين در مقابل تعابير خيلي ها، حتي ممكن است بسياري از قوانين ناعادلانه باشد. در چنين مواقعي اجراي عين قانون براي برقراري نظم در جامعه مساوي با عدالت است.قانون خود محترم است ولي در بسياري مواقع مشكل در اجراي قانون است نه خود قانون
دیار مهر : كسي كه نتواند وكيل بگيرد؟
در امور جنايي كه مجازات آن قصاص، اعدام،رجم،قطع عضو و...باشد دادگاه از بين وكلاي دادگستري شخصي را به عنوان وكيل تسخيري انتخاب ميكند.از اين نوع پرونده ها من زياد وكالت داشته ام و در اختلافات مالي چنانچه شخصي ندار و معسر باشد با مراجعه به كانون وكلا ميتواند از وكيل معاضدتي استفاده كند.معمولا وكلا در اين نوع پرونده ها براي دفاع كوتاهي نميكنند.ولي مراجعه و پيگيري غير معمول و خارج از اوقاتي كه دادگاه تعيين ميكند،بستگي به شخص وكيل دارد
دیار مهر : بهترين و بدترين پرونده ای که تاکنون وکالتش را پذیرفته اید؟
ملاك بهترين پرونده براي وكيل پرونده ايست كه در بالاترين حدش ؛به حق وكالت كند ، راي به نفع موكلش صادر شود و از حيث مالي هم آثار خوبي داشته باشد.عناصر اول و دوم بدون فاكتور سوم شيرين است و عنصر دوم و سوم بدون فاكتور اول ممدوح و مطلوب من نيست.من پرونده هاي زيادي كار كرده ام جز اينكه اكنون درگير ادامه تحصيلم هستم .در هر زماني كه احساس كرده ام نقشي در اجراي عدالت داشته ام برايم خيلي شيرين بوده است.وقتي موكلت محكوم به قصاص ، زندان و يا حتي بازداشت ميشود انگار خود به همان مجازات محكوم شده اي .يكي از ايرادات وكالت تاثيرات رواني ناشي از نتايج پرونده هاست.داستانهاي زيادي از حوادث تلخ و شيرين دارم كه در اين مجال نميگنجد امايكي از آنها را خلاصتاً و با اعتقاد به يك مثل قديمي مي گويم
( سال ٧٩ شخصي از شهرستاني، مضطرب به دفترم مراجعه كرد. ميگفت اسمت را بين وكلا شنيده ام اما آنچه باعث شده بيايم اينجا خوابي است كه خانواده ي ما ديده است كه بايد بياييم پيش تو در اون سال اسم من در اسم بيست وكيل استان بود و تعدادمان همين حد بود، عده اي هم با سن و سال بالاداشتند و فعال نبودندو يا اصلا در بوشهر فعاليت نميكردند). اصرارش براي دخالت و وكالت من در يك پرونده قتل بود، آنهم براي يك پيرمرد كشاورز كه آه در بساط نداشت.از طرف ديگر من هم كار آموز وكالت بودم و قانونا نمي توانستم وكالت در چنين موضوعي كنم.مجبور شدم اين شخص، كه دامادمتهم به قتل هم بود را به يكي از وكلاي قديمي معرفي كنم.ولي عليرغم اينكه همكارم را به عنوان وكيل انتخاب كردند مرتب پيش من بودند و اصرار ميكردند كه تو بايد در پرونده وكيل باشي.باور كنيد نيرويی هم از درونم ميگفت كمك كن! تا جاييكه عالماً و عامداً بر خلاف قانون و آنهم جاييكه در زمان يكساله ي كارآموزي بودم با اطلاع كامل از اينكه دارم بر خلاف قانون عمل ميكنم به همراه ديگر همكارم وكيلشان شدم!و رفتم زندان، ملاقات پيرمرد؛
ماجرا از اين قرار بود كه شخصي توانا و جوان كه صاحب تفنگ خودكار غير مجاز بوده باموكل ما بنام( عبدالله) كه پير مردي ندار بود واسلحه نداشت ولي شكار كردن و جاي شكار را خوب بلد بوده با هم براي شكار هماهنگي ميكنند و به كوه ميروند. جوان و پيرمرد موتور خود كه متعلق به صاحب اسلحه بوده را در پاچه ي كوه ميگذارند و عازم ميشوند،غروب كه برميگردند با شكاري بزرگ و سنگين نزد موتور ميرسند.سوار بر موتور ميشوند يكي موتور ميراند و ديگري كه ترك نشين بوده اسلحه و شكار و لوازم را كنترل ميكرده، در بين راه به مامورين شكارباني ميرسند كه دستور ايست ميدهند ، هوا نيمه تاريك( مغرب) بوده و با ايست دو نفر مامور ، راننده نگه نميدارد تا جاييكه بين آنها تير اندازي در ميگيرد.راننده موتور به سرعت ميرانده و تركنشين هم به قول و گفتار خودش شانسي به طرف مامورين تير اندازي ميكرده است ،يك وقت متوجه ميشوند كه ديگر صدا و اثر تعقيب مامورين نمي آيد. مكثي ميكنند متوجه ميشوند هر دوي آنها گلوله خورده و در دم جان باخته اند!!!.عبدالله و جوان از ترس، تفنگ را در درختي پنهان و متواري ميشوند.شايد در آن تنهايي بيابان و تاريكي قاتلي هم مشخص نبوده ولي تا آنجا كه يادم هست چند روز بعد جوان خود را معرفي ميكند وماجرا را چنين تعريف ميكند كه من موتور و اسلحه داشتم ، عبدالله شكارچي و ترك نشين بود و بر اثر تير اندازي او(عبدالله) دو مامور كشته شده اند.
عبدالله نيز بعداً يا خود را معرفي ميكند يا دستگير ميشود.قضاوت شما از ظاهر قضيه چيست؟ قاتل كيست؟ بنظرتان چه كسي موتور ميرانده و چه كسي تير اندازي ميكرده؟
عبدالله هم مثل جوان بازداشت ميشود، هر كسي معتقد بوده كه او موتور ميرانده!!
نه تنها هيچ قرينه و دليلي در اين بين به نفع عبدالله نبود بلكه پيري او براي راندن موتور، پيشدستي شريكش، و شكارچي بودن عبدالله و شهرتش در تير اندازي از راه دور و حتي در حركت، همه به ضررش بود، نهايتانيز تحت شرايط بازداشت تنها كسي كه اتهام را به عهده ميگيرد كسي نبود جز موكل من بنام عبدالله.
قبل از جلسه دادرسي من به ملاقات عبدالله در زندان بوشهر رفتم.آرام صحبت ميكرد و خيلي مظلوم و فقير بود.ميگفت تو عمرم حتي پاسگاه محل هم نرفته ام.در توضيح مساله براي من قسم ميخورد كه من موتور ميراندم، از درد كمر و اوضاع بازداشتم اقرار به قتل كردم...وقتي در زندان با او خداحافظي ميكردم من نميتوانستم و نميدانستم چه به او بگويم تا كمي از من راضي و اميدوار باشد ولي به عينه ميديدم كه او از من خونسردتر است.
روز جلسه دادگاه نزديك بود، هيچ دفاع موثري نداشتيم جز همان نيروي كه به من ميگفت؛" مردي كن و تا آخرش باش" و اصرار خانواده عبدالله كه ميگفتند در هر حال من هم باشم.همينقدر كه در دفاع دست بسته بودم از ترس كار خلاف قانونم آنهم در ابتداي دوره ي وكالت و نتايج آن هم هراسان بودم.
روز جلسه دادگاه،جلسه عمومي و در سالن ورزشي شهرستان با حضور مردم كه از چند روز قبل با اطلاع رساني كامل جمع شده بودند.اوضاع شلوغ بود.روزنامه ها قضيه را داغ كرده بودند،وقتي مي خواستيم وارد سالن شويم بيرون سالن هم مملو از مردم بود كه من و همكارم با عنوان وكيل متهم رديف اول از زير دست مامور درب سالن، وارد سالني پر از جمعيت شديم.
وكلا و نمايندگان شكارباني از بوشهر و تهران حاضر بودند.متهمان سخن گفتند.ريس دادگاه عبدالله را به عنوان قاتل يا متهم اصلي بازجويي كرد و عبدالله در حاليكه زنجير در پاي داشت پشت ميكروفون رفت و با سوگند به اينكه آنچه ميگويد عين حقيقت است إنكار نمود.جوان پشت ميكروفن رفت و صحبت كرد. باز وزنه ي ما سبكتر شد.تسلط جوان در سخنوري و أيضاً توانش در راندن موتور هونداي خودش و البته اقارير قبلي عبدالله ما را مات كرده بود.وكلا و نمايند گان دولت و جوان كار سختي نداشتند جز اينكه در همان جلسه مامورين مقتول كه الحق آنها هم از خانواده اي ضعيف ومظلوم بودند را شهيد ناميدند و براي قاتل تقاضاي مجازات فوري و قصاص در ملاء عام در محل كنند.
نوبت ما شد كه پشت ميكروفون برويم و دفاع كنيم .من و همكارم اصلا تمايلي براي اين كار نداشتيم ولي در يك تصميم گيري فوري قرار شد من اول بروم.تجربه ي اينكار نداشتم از صندلي رديف اول تا وقتيكه به ميكرفون رسيدم دقيقا نمي دانستم چه بگويم.اصلا من جلوي اين همه جمعيت تو بلند گو صحبت نكرده بودم.رفتم پشت ميكروفون.صدايش شفاف و درست بود ولي من دكمه هايش را دستكاري ميكردم!( فراموش نكنيد من در آن لحظه، هم خود خلافكاربودم و هم به خدا سوگند، يكي بهم ميگفت؛باش ، برو حرف بزن)
من شروع كردم.ولي نه دفاعيه بلكه سخنراني!
( بسم الله الرحمن الرحيم
رياست محترم دادگاه ، وكلاي عزيز و حضار شريف!
صبر كنيد ! دست نگه داريد ! دو نفر بيگناه و مظلوم شهيد شده اند ، اجازه بدهيد كاري كنيم تا شخص بيگناه ديگري از بين نرود.موكل من قاتل نيست .من حرف ديگري ندارم و ساير مراتب را به ديگر همكارم واگذار ميكنم.والسلام)
من آمدم پايين و همكارم رفت ولي او موثر نبود.شايد فيلم اين قضيه اكنون موجود باشد .چند روز بعد حكم قصاص عبدالله صادر شد.خانواده و بستگان عبدالله اكنون هستند و ميدانند كه در مقابل اتهام و موضوع ،تخلف من و راه دور شهرستان اصلا ما و مخصوصا من پولي هم نگرفته بوديم
حكم به دفتر ما ابلاغ شد.بيست روز مهلت اعتراض داشتيم.داستان عبدالله را به همين طور كه حالا مينويسم نوشتم.ايراداتي به سرعت صدور حكم و تحقيقات داشتيم.اعتراضمان ثبت شد و پرونده به تهران ارسال كردند.خانواده عبدالله حتي توان آن نداشتند كه خودشان بروند تهران يا ما را با هزينه خود بفرستند.اما خداي عبدالله همه جا و از جمله در تهران هم بود.چيزي كه ما ميخواستيم كشتن وقت بود تا جو حاكم و خون وخونخواهي فروكش كند.ماهها از پرونده خبري نشد. بعد از مدتها پرونده برگشت و ايرادات ما موثر بود( نقص تحقيقات) .مجددا در شهرستان تحقيقات صورت گرفت و مجددا حكم قصاص صادر شد و باز بالاي دار كسي نبود جز عبدالله.
دوباره از نو،اعتراض ما و ارسال به ديوانعالي كشور. ماهها گذشت و باز اصابت ايراد ما و پذيرش آن درتهران( نقص تحقيقات)
براي بار دوم پرونده به شهرستان برگشت ، تحقيقات انجام شد ولي نتيجه اي جز سر عبدالله بالاي دار نداشت كه نداشت.براي بار سوم حكم قصاص پيرمرد در شهرستان صادر شد.باز ما اعتراض كرديم اما اين بارقلم شاهد عبدالله در تهران رقمي نداشت و نهايتا با حكم قطعي دادگاه عالي ما محكوم به حكم و عبدالله مهدور به سر بود.
بيش از سه سال از زمان سخنراني من در سالن گذشت تا حكم نهايي صادر شد. ضمنا بعد از اين همه زمان و ظاهرا به خواست كساني كه دوست داشتند سر عبدالله زده شود تا تمام ماجرا بخوابد يك پرونده تخلف هم براي من در كانون وكلاي فارس تشكيل شد و من در آنجا هم، به عنوان خاطي و متخلف به خاطر وكالت كار آموز در موضوع مهم و بالاتر از نصاب محاكمه ميشدم .بعد از صدور حكم قطعي قصاص عبدالله نيز،ما و خانواده ي پيرمرد با هم ارتباط داشتيم.وضع خراب و جانسوزي داشتند و فقط به خاطر حفظ حريم خصوصي اشان در اين خصوص چيزي نمينويسم
.بعد از صدور حكم نهايي ما هميشه فكر اجراي حكم بوديم و منتظر لحظه اي كه صبحگاهي جسم پير پيرمرد را به ازاي دو جان شيرين ديگر بالا بكشند.
چندين بار به ملاقات پيرمرد منتظر قصاص رفتم. عبدالله كمرش خم شده بود حالش ميپرسيدم ميگفت سه سال است فقط نمازهاي گذشته ام ميخوانم، روزه ميگيرم و دعا ميكنم.بخدا سوگند چهره ي عبدالله سفيد و نوراني بود و ريشي يكدست سفيد و نيمه بلند هم داشت. حالت سر و صورتش معنوي و روحاني بود.ضمنا جوان و شريكش هم به ده سال حبس به عنوان معاون در فتل محكوم شده بود و با پيرمرد هردو در زندان بوشهر بودند.يك روز به عبدالله گفتم با رفيقت كه با هم تو زندانيد چطوري؟ گفت: از بعد از جلسه دادگاه تا حالا با هم قهريم . واما سرتان درد نياورم؛
يك روز اول هفته ريس دادگاه همان شهرستان براي سركشي به زندان بوشهر ميآيد: جوان همكار عبدالله ، نزد او ميرود و تقاضاي مرخصي يا تخفيف و عجز و ناله ي مخصوص زندانيان داشته . قاضي هم كه من ايشان راميشناسم و مردي شريف است از سر ترحم به جوان ميگويد تو مشكلي نداري و انشالله همه چيز درست ميشود. سوال بعدي جوان از قاضي اين بوده، عبدالله چه ميشود؟ قاضي هم ميگويد اون همين چهارشنبه صبح قصاص ميشود .
جوان؛ يعني عبدالله كشته ميشود؟
قاضي: بله
جوان در حاليكه حالش بهم ميخورد با فريادميگويد؛ نه نه نه ،كسي عبدالله نكشد قاتل دو مامور منم!!!!
قاضي ؛ تويي؟
جوان ؛ بله
قاضي:مطمني؟ سالمي؟
جوان: بله
همانجا همه جمع ميشوند.اقارير جوان با شهامتي خدادادي صورتجلسه ميشود و به امضاي او ميرسد.عبدالله با حكم برايت از قتل سريعا آزاد مي شود و مسير پرونده پس از چهار سال دوباره از نو شروع ميگردد اما اين بار ديگر عبدالله اصلا محاكمه نشد تا ما برويم و سخنراني كنيم.او پير و آزاد است.مدتي است خبري از او ندارم هر جا هست خدا حفظش خواهد كرد.شنيدم خانواده ي جوان دنبال رضايتند.حالاكه اين مطلب را نوشتم علاقمندم سرنوشت فعليشان بدانم. حالا آيا به اين نتيجه رسيديم كه سر بيگناه پاي دار ميرود ولي بالاي دار نميرود!
عبدالله اينگونه آزاد شد و من هم به لحاظ تخلفم در دادگاه انتظامي وكلاي فارس ، بوشهر و كهكيليويه و بوير احمد كه رتبه اولشان هم بودم به نقل همين داستان خصوصا خوابي كه برايم ديده بودند محكوم به توبيخ و تذكر شدم كه اكنون حكم محكوميت را به عنوان سند افتخار و شهامتي ناپسند ولي موثر در دفترم حفظ ميكنم.من در هر دو پرونده محكوم شدم ولي تاثير من و همكارم اين بود تا ما لايحه بنویسيم، ايراد بسازيم. و پرونده همراه با تاخير و اطاله شود و از طرف ديگر عبدالله فرصت كند نماز و دعا بخواند و نيز جواني دچار تصفيه درون و پاك گردد.



دیار مهر : با سپاس فراوان از شما بخاطر اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دارید.

نظرات  
مصاحبه زیبات رو خوندم،تو سند افتخار نسل مایی، اینو بی تعارف و با توجه به آگاهیهام ا ز روند پیشرفتت میگم.
خدا سایه موثر ترین عامل پیشرفت وتکاملت یعنی پدر بزرگوارت رو بر سرت مستدام بداره.
دیدگاهی که نسبت به جرم و مجرم داشتم بهتر شد .تا حالا از این دیدگاه یک مجرم و حتی یک قاتل را بررسی نکرده بودم .
استفاده فراوان بردیم از مصاحبه استاد شهریاری عزیز
استفاده فراوان بردیم ازمطالب استاد شهریاری
........................................................................................
دیار مهر (پاسخ آقای شهریاری) :
دوست صميمي من. سلام
در خصوص فرمايشتون خلاصتاً قابل عرض است:
اولا:در نظر من اهميت و بزرگي هر كاري چيزي غير از ارزش آن كار است.بنابراين هر كاري در هر سطحي براي من داراي اهميت و بزرگ است هر چند نزد ديگران فاقد اهميت يا ارزش باشه.مثلا چنانچه شخصي در باغچه ي ده متري خانه ي خود بتواند خيلي خوب گوجه توليد كند همان كار بزرگي كرده كه يك كشاورز نمونه در ده هكتار زمين همان محصول را توليد كرده است هرچند اين دو كار از حيث ارزش يكسان نيستند.
ثانياً: در خصوص عدالت: اگر من سطح نظري و مطالعات شما را ميدانستم بهتر ميتونستيم با هم بحث كنيم ولي خلاصتاً و البته در حد نظر من؛
اول اينكه: در هيچ قانوني عدالت تعريف نشده تا من اونجوري بگم.
دوم اينكه:همين كه شما نظر من در تعريف عدالت را نپسنديد ، دقيقاً مطابق با نظر من است چون من عرض كردم عدالت مفهومي مطلق نزد خداست اما تصور ما از عدالت نسبي است و هر كسي از ظن خود عدالت را تعبير ميكند( مثل من و شما اگر احياناً نظري داشته باشين)
سوم اينكه:من به نظر خودم باقي هستم و ( عدل) را از صفات ذاتي خدا ميدانم كه در قران نيز كراراً به عادل بودن خدا اشاره شده است. اين صفات در أوليا خدا هم ناشي از اراده خدا و "اكتسابي "است. ضمناً قابل عرض است عمل به "عدل" با "عادل بودن" يكي نيست چون عدل واقعي نزد خداست كه جزء ذات اوست( مثل شيريني كه جزء ذات شكر است) اما ممكن است كسي عادلانه عمل كند ولي واقعاً " عادل" نباشد . مثلاً مادري كه شخصي قسيم و ناعادل است اگر غذا را بين فرزندانش عادلانه تقسيم كند تنها به عدل عمل نموده نه اينكه عادل باشد.
چهارم اينكه: عدالت در تمام جهان مطلوب بشريت است واگر قانون آن را تعريف ميكرد به دليل تفاوت قانونگذاران مفهوم عدالت هم متفاوت ميشد كه اين امر مغاير با معني واحد عدالت در تصور بشريت است.نكته مهم اينكه؛ اجراي قانون الزاما به معني عدالت نيست بلكه در بسياري از مواقع ما مجبوريمبراي "حفظ نظم " قانون را اجرا كنيم. مثلا:در اختلافات مالي اشخاص قاضي نميتواند به علم خود عمل كند تا عدالت را اجراكند و الزاماً بايد طبق قانون عمل كند .فرضا ( چنانچه شبانه شخص معسر و مضطر نيازمندي درب منزل شما را براي قرض دويست هزارتومان بكوبد و شما هم از سر حسنه و در حاليكه هيچ شاهد و مدركي نيست به براي مدت معيني قرض بدهيد و در وعده قرض گيرنده إنكار كند .شما حق داوري شخصي در مورد او نداشته و نمي توانيد شبانه يا روزانه به زور و از سر تقاص فرضا كولر گازي يا موتور او را توقيف كنيد و الزاماً بايد براي حفظ نظم به محكمه مراجعه كنيد .حال اگر شما اقامه دعوي كنيد در حاليكه طرف إنكار ميكند، مدرك و شاهد نداريد و حتي طرف با تقاضاي شما سوگند دروغ و كذب بخورد، ولي قاضي عالم باشد كه شما درست ميگوييد و حق با شماست، الزاماً محكوم به بيحقي كسي نيست جز شما!!) در اينجا نظم أجرا شده ولي عدالت چه ؟؟!! خيــــــــر
در آخر اينكه : شما از من خواسته ايد تا عدالت را به معنايي كه طر قانون هست تعبير كنم كه صرفنظر از مراتب معروض؛ شما بايد نظر خودتون بگيد نه اينكه بخواهيد ديگران را امر بفرماييد تا تغيير موضع بدهند.خداوند نيز در قران پس از ذكر خير و نشان راه راست تنها فرموده" هو خير لكم" و صراحتا فرموده ما راه را نشان داديم ولي اختيار با خود شماست .حافظ هم در همين مضمون ميگويد: من آ آنچه شرط بلاغه است با تو ميگويم - تو خواه پند گير خواه ملال.پس اگر حداقل نظر خودتون در تعبير عدالت ميفرموديد خوانندگان احتمالي خود قضاوت ميكردن نه اينكه بطور ناشناس اظهار ايراد بفرمايين.به هر حال از شما ممنونم كه عرائض بنده را مطالعه فرمودين
امیدوارم در تمام مراحل زندگی پیروز و سربلند باشید به وجودتان مفتخریم
سربلندی اقای شهریاری را هم از ایزد منان خواستاریم
شما از مهندس دانا بعنوان الگو یاد کردید،به حق که خود شما هم از بهترین ها هستید.کوچک نفسی شما درعین بزرگی زبانزد است.
باغرور می نویسم که وجود جنابعالی هم نعمت است وهم افتخار
کرم داران عالم را درم نیست
درم داران عالم را کرم نیست
البته منظوری ندارم ا
باتشکر فراوان از بچه های دیار مهر که این وقت را در اختیار شما و همچنین ما قراردادند
ازشماوبلاگ نویس گرامی جهت شرکت در اولین جشنواره وبلاگ نویسی موج فجردعوت بعمل می آید.
جوایز : 3 عدد تبلت به 3 وبلاگ نویس برتر
جهت اطلاع بیشتر به وب سایت www.bumf.ir مراجعه نمائید.
از استاد شهریاری و بچه های دیار مهر ممنونم
من هر روز به سایت دیار مهر سر میزنم وخوشحالم که هر وقت دلم هوای ولایت میکنه میتونم از همین جا حال و هواشو حس کنم بازم ممنون بچه ها
از موقعي كه افتخار شاگردي جناب دكتر نصيب بنده گرديد به خود باليدم و همواره به اين موضوع افتخار ميكنم كه شاگرد چنين شخصيت وارسته و دانايي هستم.يا آرزوي موفقيت، سربلندي، شادكامي،سلامتي و پيروزي در تمامي عرصه هاي زندگي براي اين شخصيت برجسته و خانواده محترم ايشان
ان شا الله
با ارزوی موفقیت های بیشتر
نه در آن موقع كه افتاد و شكست
موفقیت بیشترتان را از خداوند خواستاریم
وز رفیقان ره استمداد همت می کنم
ضمن عرض ارادت خاص به استاد محترم جناب آقای دکتر شهریاری .
با این امید که رسم تشویق خدمتگزاران فرهنگ در جامعه ی ما از میان نرود ورونق بیشتر یابد تا هر تشویقی نشاط کار و خدمتی دیگر بار آورد.
سپاس بی پایان یزدان پاک وآفریننده ی افلاک را که انسان را آفرید و به زیور عقل بیاراست.
بنده ی حقیر (واقعا حقیر )با قلب کوچکم آقای دکتر شهریاری رادوست دارم.
فيد RSS براي نظرات اين مطلب